عطر گل مریم |
حوا سیب را خورد چون بهشت پر بود از حوری بهشتی !
حوا عاشق حضرت آدم بود !
سیب را خورد تا با حضرت آدم تنهای تنها باشد . . .

تکه ای از روحت را که می بخشی
مواظب باش
قلبت را که می بازی
دلت که می رود
این بازی تکرار ندارد
بسوزی سوخته ای.
الهام گوران
اتفاقِ تازهی منی
خدا هم اگر خواست نیفتی
بیفت!
رضا کاظمی
لحظه های ناب و منظره های قشنگ
توی سرعت زیاد قابل رویت نیست !
لطفا از سرعت خود بکاهید !
جاده زندگی خیلی طولانی نیست . . .

دفترم را که ورق میزنم،
خط به خط مرور میشوی در من.
از ابتدای سطری که
دورِ اسمَت خط کشیدم،
از انتهای خطی
که کنار اسمم ضربدر گذاشتی.
از میانِ صفحهای
که ته کشیدی در حافظهام!
توی هرسطر که تمامَت میکنم
از سطرِ بعد شروع میشوی!
هی ننویس خودت را در من!
پاکنهایم را
در کیفِ کودکیهایم جا گذاشتهام...
نسترن وثوقی
زیر بارانم
-بیچتر-
تنها بینی سرخم لو میدهد مرا
که باریدهام همراه ابرها
اما
....
تابلوی قشنگی شدهایم
من
باران
جاده
شیوا فرازمند
اینقدر بیهوا نباش
من، هنوز در هوایِ تو نفس میکشم،
به هوایِ تو میخندم،
هوایَم را داشته باش!
نسترن وثوقی
وقتی یکی و خیلی دوست داشته باشی بخاطرش از همه علایق ات میگذری
پشت میکنی به همه ی دنیا چون دنیا را کنارت داری . . .
مجنون شدن،
سزایِ زنیست
که نتوانست لیلایِ تو باشد!
نسترن وثوقی
جغرافيايم را
ميکشم روي نقشههاي هندسي
که از دستانت آغاز ميشود
دست خودم نيست
خيابان
مترکرده – نکرده
عادت دارم ارتفاعم را
بالانس کنم
با مورب خندههات
حرف ندارد اتفاق تو
در
دلتاي دلم
شیوا فرازمند

سراسرِ امروز
باران بارید
اگر از سنگ ها آهی بر نمی خاست
جز من چه کس
غیابِ تو را میدانست؟
شمس لنگرودی
توی دنیا هیچی به قشنگی صدای بارون و هوای بارونی نیست ،
هم دیوونه ات میکنه هم عاشق !
هم مست هوایش میشی ! هم بیقرار دل !
هم آرامش بهت میده ، هم بی تاب و دل نگرانت میکنه !
هم لبخند و روی لبات مهمون میکنه هم اشک و به چشمات هدیه میده !
کاش بارانی ببارد، قلبها را تر کند
بگذرد از هفت بند ما، صدا را تر کند
قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها
رشته رشته مویرگهای هوا را تر کند
بشکند در هم طلسم کهنه ی این باغ را
شاخه های خشک و بی بار دعا را تر کند
مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت
سرزمین سینه ها تا ناکجا را تر کند
چترهاتان را ببندید ای به ساحل مانده ها
شاید این باران که می بارد شما را تر کند
(جلیل صفربیگی)
به گمانم، بهار
زني تركمن است
كه روسري خود را
ايستاده بر بالاترين فلات دنيا
به باد مي دهد...
چقدر شادم از اینکه روز تولدم با قشنگ ترین فصل خدا گره خورده . . .

هیچ وقت
دستگیرم نشد که من زنجیر برای چه می خواستم ؟!
و عمو زنجیرباف چرا باید زنجیر مرا میبافت؟!
و چرا به جای اینکه به من بدهد
پشت کوه می انداخت !
و نمیدانم چه ربطی داشت به بابا
که به جای نان یا اب
همیشه با نخودچی و کشمش می آمد
و ما چرا به جای سلام
صدای جانوران را تقلید می کردیم ؟؟!!
(حسین نیک بخت)
زنبور عسل از میون گلبرگ های نازک بنفشه بیرون میزنه و رقص کنان پرواز میکنه ، اوج میگیره میره لابلای شکوفه های سفید سیب ، جوانه های تازه سبز شده ی سیب زیر درخشش آفتاب بهاری مثل لبخندی میمونه روی تنه درخت .نسیم ، ملایم دست نوازش میکشه روی طبیعت و آسمون چشمک میزنه به زمین .
عطر قشنگی ! همه جا را پر
کرده . . .

بهار آمده اما
من هنوز
دلم بهار میخواهد.
بیا !
رضا کاظمی

خسته ام ! میشه یکی این تعطیلات و تمومش کنه !!!
دلم برای تو تنگ است
قرار دیداری بگذار
همین امشب
راس ساعت باران
زیر چتر شعر تازه ام
انسیه موسویان
آمد بهار جانها
ای شاخ تر به رقص آ....

بهار آمد و سر زد به آشیانه ی من
شکوفه کرد غزل های عاشقانه ی من
نسیم آمد و یک شاخه گل به مویم زد
از آب و آینه سرشار شد ترانه ی من
گذشت تلخی شبهای سخت و بی خورشید
رسید روشنی دل، چراغ خانه ی من
زلال روشن آوازهای او جان داد
به بی قراری احساس کودکانه ی من
بخوان ترانه قناری که بعد آمدنش
بهار آمد و گل داد یاس خانه ی من
انسیه موسویان
از عطر شکوفه و نسیم بهار از صدای جویبار و ترانه پرنده ها مست و بیقرارم . .

دلتنگیات هرشب
دیرتر از من
به خواب میرود،
و هر صبح
پیش از خورشید
در من طلوع میکند!
نسترن وثوقی
توی دلم غوغاست ای همه آرامشم کمی آرامم کن . . .
نیمهی خالیِ این تخت،
هر شب
خوابِ ترا میبیند،
دیر فهمیدم
که تمامِ اتفاقهای عاشقانهی جهان
فقط رویِ تختخوابهایِ
تک نفره میافتند!
نسترن وثوقی

شیدا عباسی
تقدیم به چهارشنبه سوری
و
آتش چشمانی که نه فقط چهارشنبه های من که همه روزهای هفته ام را به آتش کشانده . . .
چهارشنبه سوری
جشن آتش زدن چکنویس های یک ساله نیست
بیرحم
بگذار خاطره ها بزرگ شوند
رویا وکیلی
و تقدیم به بهاری که در کوچه های شهر زمستانی شد !!
بهار ِ من تویی
که هر روز ِ سال
برای ِ دلم تکرار میشوی؛
تکراری اما،
نه...
"رضا
کاظمی"
(عنوان پست از آقای بهرام دبیری )

گل به بلبل گره خورده و سبزه به بنفشه
سیب به سنبل نگاه میکند و شمع آروم در نگاه آن دو آب میشود
سنجد دست در دست سمنو گذاشته و سکه به ماهی قرمز داخل تنگ لبخند میزند
سرکه اخم از هم باز کرده و لحظه ها را به انتظار نشسته است .
بهار در راه است . . . .
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|