عطر گل مریم |
کاری نکن که در این سردی و دلگیری پاییزی تنهای، تنها شوم !
تو كه نميخواهي من زير نم نم باران ،
روي برگ هاي ريخته شده در كف خيابان ،
در غروب سرد پاييز فقط با خيالت از اول خيابان ولي عصر تا انتهاي آن قدم بزنم !
تو كه نميخواهي كاري كني كه من فقط با خيالت باشم ! ميخواهي ؟؟
![]()
آنقدر خلاف موج شنا خواهم كرد
تا رودخانه مسيرش را عوض كند
يا غرق شوم
در خوابي
كه براي تو ديدهام
( شهاب مقربين )
می خواهم از مدار چشمانت
به
استوایی ترین نقطه آغوشت برسم ..............
بیا که بی دست تو
نوازش هم شکنجه است . . .
(رویا وکیلی )
شیرین ترین قسمت زندگی ام
چشم های عسلی توست . . . .
بیا مانند کودکی از روی تمامی خانه های زندگی با یک پرش گذر کنیم !
در خانه ی آخر من و تو با هم برنده می شویم !

زنگ میزدی
یک تلفن کوچک
دو دقیقهای وسایلم را جمع میکردم
مداد و مسواک و مسکن
نه
مسکن هم بر نمیداشتم
دامن و لباس خواب فقط
بعد
سفر که نه
گم میشدیم
سارا محمدی اردهالی
در را بگشای چشم های پشت پنجره بی قرار توست ..........

درشکه ای می خواهم سیاه
که یاد تو را با خود ببرد
یا نه
نه
یاد تو باشد مرا با خود ببرد
کیکاووس یاکیده
حركت آهسته و كند عقربه ها
وقتي تو نيستي روي دلم سنگيني ميكند .

من از افسانه ها پریده ام بیرون
تمام راه را لی لی آمده ام
قدمی یک بار زمین خورده ام
و از سر انگشتانم ترانه می چکد
من دختر ققنوسم
از خاکسترم عشق شما جان می گیرد
( مهديه لطيفي )
تقويم را ورق ميزنم .
ميخواهم تمام خاطرات قشنگ را لابلاي صفحه هاي تقويم جستجو كنم !
رد پاي عشق ، حضور سبز اميد ، بوسه هاي دلنشين ، نگاه خيره ي من و تو
غروب خورشيد ، صداي مواج آب ، حركت ثانيه ها ، تصميم به گذشتن
جدايي ، دلتنگي ، انتظار و آخرين ورق نداشتن تو ...........
دايره تاريک فنجان فال
عکس فانوس ستاره و عطر اطلسي افتاده است!
شايد شروع نور نشانه يي از بازگشت نگاه گرم تو باشد!
بايد به طراوت تقويم هاي کهنه سفر کنم!
تقويم ناب ترين ترانه نمناک!
تقويم سبزترين سلام اول صبح
تقويم دور ديدار بوسه و دست...
شايد در ازدحام روزها
يا در انتهاي همان کوچه شاد شمشادها
شاعري دلشکار را ببينم
که شيرين ترين نام جهان را زير لب تکرار مي کند
و تلخ مي گريد!
یغما گلرویی
گرمی مرداد نگاهت باز مرا در خود گرفته !

گره کور دستهایت را در میان دستهایم دوست دارم !
وقتی هیچ دندانی هم نمی تواند بازشان کند.......

لحظه های با تو بودن را چگونه وصف کنم ؟
وقتی مست از حضورت و گرم از نگاهت مثل شاخه ي خشك درختي بيش از هزار بار جوانه ميزنم !
راستی لحظه های با تو بودن را چگونه وصف کنم ؟؟
من شاعرم
و تو خود شعر
بخند
تا دیوان چشمهایت را
کتابی کنم پر از عشق
( كامران فريدي )

لبهای شکل خندهات را
خدا کجای چشمهای من جا کرده است
که هر نمازم
به اقتدای توست ؟!
( كامران فريدي )
عاشقانه كه در آغوشت مي خوابم ،
خواب عاشق ترين چلچله ي دنيا را مي بينم
كه آزاد و رها به سوي آسمان آبي در حال پرواز است .
بر من بپيچ و با من باش كه دلم خواب عاشقانه ميخواهد ............

قشنگ یعنی چه ؟
ــ قشنگ یعنی تعبیر عاشقانۀ اشکال
و عشق ، تنها عشق
ترا به گرمی یک سیب می کند مانوس.
و عشق ، تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد .
مرا رساند به امکان یک پرنده شدن .
( سهراب سپهري )
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|