X
تبلیغات
عطر گل مریم

عطر گل مریم

عطر گل مریم

من شعرهایم را از لب های تو می دزدم




به آخر رسیدن فروردین به معنی تموم شدن بهار نیست 

بهار با  اردیبهشت  تازه تماشایی تر میشود . . . 


بیا بشمریم ببینیم ،

از همین حالا تا صبح ،

دل تو بیشتر سراغ مرا میگیرد ،

یا دل من سراغ تو را . . . 


(سید رضا حسینی پور)


دل بهونه گیرم 

با هیچ وعده ایی آروم نمیشه

جز نگاه تو . . . 


یک روز عاقبت 

خط ته فنجان قهوه ات را 

یاد خواهم گرفت 

آن وقت 

تمام چیزهایی را که دلت میخواهد 

آنجا بخوانی - یواشکی - برایت می نویسم 

و لابلایش تمام چیزهایی که خودم میخواهم . . . 

( شهرام زرگر)


( عنوان پست از زانیار)


+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم فروردین 1393ساعت 15:2  توسط غریبه  | 

شعری که تو را جان می بخشد ، شاعرش را یکبار کشته است

تصویر حال خوشی که امروز دارم !!!


بهاری نباش، بهار آفرین باش!

تمام قشنگی های فصل بهار هم که جمع شوند 

باز به قشنگی حال امروزم نخواهد بود . . . 


دوستَت دارم، غزلهــــایم تمامَش مال تو...

شعرهــــایم، هرچه دارم، عیدی امسال تو...

پُر شکَر کن قهوه ات را، گرم و طولانی بنوش

دوست دارم بختِ شیرین، عشق باشد، فال تو...! 

زندگی را با تو فهمیدم..."تو" یعنی :هر چه هست!

خنده هایت شور عشق و سینه مالامال تو...!

در مَنی و ذره ذره قلبم از عشقت پُر است...

سرزمینی بی دفاع و خسته ام اشغال تو...!

فکر کن سربازی ام در چنگ دشمن بی پناه!

تو اگر جلاد باشی بازمی آیم به استقبال تو 

مثلِ تصویری سه بعدی گیجم از فهمیدنَت!

تا کجاها می بَرَندَم چشمهــای کال تو...!

بنده یی بی باوَرَم..!پیغمبری کن،خوب من!

ای شکوهِ چَشمهایت آیه ی زلــــــزال تو...!

خوب میدانم که از ما بهترانی! یک...! ولی...

هست پنهان در میانِ آستینــــَت بــــــال تو...!

 دوستت دارم...ببین! افسارِ شعرم دست توست...

شعر یعنی آن نگاهِ سرکشِ سیّــــــالِ تــــو...!

شعر یعنی یک زمستان غرق گرمایِ تنت

یا ظهورِ ظهرِ خُردادی میان شال تو..!

گر چه در چشمت کماکان یک سیاهی لشکرم

راضی ام حتی به نقشی ساده در سریال تو...!

حرفِ آخر..یک دعا، یک آرزو، یک خواسته...! 

دوست دارم خوب باشی، خوب باشد حالِ تو...!


سميه آزادل


+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم فروردین 1393ساعت 16:29  توسط غریبه  | 

تو بخند تا سراسیمه شود بوی بهار

عکسهای گل لاله های بسیار زیبا

رقص گل های لاله  به دست نسیم بهاری دیدنی ست .

تمام شهر پر شده از این پایکوبی رنگی . . . 

بهار برای دیوانه کردن هزار و یک راه بلد است !

سبزه ها در بهار می رقصند 

من در کنار تو به آرامش میرسم 

و آنجا که هیچکس به یاد ما نیست 

تو را عاشقانه می بوسم 

تا با گرمی نفس هایم ، به لبانت جان دهم 

و با گرمی نفس هایت ، جانی دوباره گیرم 

دوستت دارم 

با همه ی هستی خود ، ای همه هستی من 

و هزار بار خواهم گفت ، دوستت دارم را . . . 


نیما یوشیج

( عنوان پست از سید علی میرافضلی)



+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم فروردین 1393ساعت 15:35  توسط غریبه  | 

امسال تو را داشتم ! میشود امسال را تحویل ندهم ؟؟



سال نو مبارک  . . . . 

آغوش تو چقدر می آید به قامتم

در آن به قدر پیرهن خویش راحتم

( علیرضا بدیع)


+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم فروردین 1393ساعت 15:52  توسط غریبه  | 

گاه میا، گاه مرو، خیز به یک‌بار بیا!

از تمام 

پوشیدنی های زمستان 

من عاشقم به 

آغوش تو . . . 

( بهمن عطایی)

زمستون هم تمام شد ! 

حالا به چه بهانه ایی به آغوشت پناه بیاورم . . . 


        تو رفته ای سفر

         و من مسافری شده ام که چشم به راه است

         تا شهرش

         از سفر برگردد

         تو رفته ای سفر

         و شهر من

         شهر به شهر

         با تو حرکت می کند

کاظم خوشخو 


چمدان سفرم را پر میکنم از خاطره از رویا 

از عطر خوش عاشقی 



هیچ وقت از فاصله ها نمی ترسیدم

فکر می کردم تا دلم برایت تنگ شد

خودم را سرگرم کاری می کنم و حواسم از تو پرت می شود

کتابی بر می دارم و می خوانم

به تماشای تلویزیون می نشینم و یک فنجان چای را تمام می کنم

خیلی که تحمل خانه سخت باشد

می روم پیاده روی..

اما

حالا

به قرآن دلتنگی دارد خفه ام می کند

کاظم خوشخو 


( عنوان پست از مولوی )

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392ساعت 18:58  توسط غریبه  | 

هر چه رود بر سرم چون تو پسندی رواست!


تا به حال رقص کولی ها را دور آتش دیده ای ؟

با بغض در گلو 

و غمی در دل 

پای می کوبند . . . 


من کولی در حال رقصم !



فکر کردن به آفريقا را دوست دارم

بخاطر حيات وحش

و تو

که چقدر 

شبيه يک شير گرسنه ای 

وقتي 

می خواهی ببوسی مرا

( مرتضی محمودی )

( شعر عنوان پست از سعدی میباشد )
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1392ساعت 16:32  توسط غریبه  | 

بعضی درد دلها گوش نمی خواهد/ گوشه ی آغوش می خواهد...


عاشق بارون های ریز ریزم وقتی میخوره به شیشه ی ماشین ،

و برف پاک کن ماشین با عجله جلوی چشمام رژه میره !!

عاشق مه امروز توی اتوبان همت !

عاشق قطره های  بارون که با رقص از وسط مه رد میشن !

عاشق بغض عشقی که با لبخند قاطی میشه  ،


هوا چقدر دیوانه است

تو که نیستی گریه می کند،

همه دچارت شده ایم!

همه!

( میلاد شکرخند)

تو آنقدر خوبی

که از فرشته ی روی شانه  راستت نیز،

محافظت میکنی . . . 

( میلاد تهرانی )

( عنوان پست از فرشید فرهادی )

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392ساعت 15:59  توسط غریبه  | 

تو را می‌‌بوسم/ و تکلیفِ این زمستان/ را هم در‌لب‌هایِ تو روشن می‌کنم!

ایـن جـا هـاے خـالـے کـه نـبـودنـت را

به رُخـم مـے کـشـنـد

چـه مـے دانـنـد . . .

فـرهـادتـــ شـده اَم ، بـا تـمـام زنـانـگـے اَم

و چـه شـب هـا کـه

خـواب ِ شـیـریـنـَت را نـمـے بـیـنـَم

( ناشناس)


تو  شربت شیرینی !

تلخی اخم و شیرین میکنی . . . 


خداونــْــدا

تمــامِ حـَـرف‌های جهـــان یک طرفْ

ایـن راز یــک طرفْ

آیاتِ شمـــا

چــه قــَــدر

شبیـه به لبخَنــْـدِ اوســـت.

( شمس لنگرودی )

این بار آنگونه مرا در آغوشت بگیر 

که صدای ضربان قلبم با تو یکی شود . . .

شــاهد بــوده ای

لحظــه تيــغ نهــادن بــر گــردن کبــوتــر را؟

و آبــی کــه پيــش از آن

چــه حــريصــانــه و ابلهــانــه، مــی نــوشــد پــرنــده؟


تــو، آن لحظــه ای!

تــو، آن تيغــی!

تــو، آن آبــی!


مــن!

مــن، آن پــرنــده بــودم . . .

(سید علی صالحی)         


( عنوان پست از خانم نسترن وثوقی میباشد )                                             

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392ساعت 16:52  توسط غریبه  | 

خواب مرا نمی برد..تو را می آورد.


http://axgig.com/images/17089544187591360688.jpg

امشب تا خود صبح در کوچه های شهر با خیال تو پرسه میزنم !

تمام کوچه های شهر از قدم های من  و تو کنار هم خاطره دارند 

سکوت و خلوت شهر  صدای زمزمه ی من و تو

تا به حال کسی را 

به اندازه ای دوست داشته ای 
که نخواهی خوابش را بیاشوبی با صدای نفس؟ 

(عباس معروفی)

دلم در پس کوچه های آشفتگی به هوا پیدا کردن آرامش  آغوش تو گم میشود .

و فردا صبح به یقین مردم  شهر از عطر تن تو و صدای نفس های من میفهمند 

کسی دیشب تا صبح در شهر قدم زده است . . 


من 

این چشم های بی تو را 

به کجای این شهر بدوزم 

که هنوز نرفته باشی ؟

( کامران رسول زاده )

( عنوان پست از عباس معروفی )




+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1392ساعت 0:46  توسط غریبه  | 

دیر آمدی/ دستِ کم زمانی برو / که زود نباشد!/

تــو جــانمــی 

چــه خــوش اســت

وقتــی بــه لبــم مــی‌رســی ...  


(مجتبی حسن زاده  )

بعضی حرف ها را نمیشه زد !

باید خوند !  از توی نگاه  ، از لبخند ، از  عمق نفس ها . . . 


این‌گونه که مرا صدا می‌زنی

 درخت پیرِ حیاط را هم صدا کن

شکوفه می‌دهد

 می‌دانم!


( حسن آذری)

جدیدا  از  رنگ های  نارنجی  ، زرد و قرمز  خیلی خوشم  اومده!

تو نگاهم و به همه چی  تغییر دادی  حتی  رنگ ها . . . 


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1392ساعت 17:53  توسط غریبه  | 

مطالب قدیمی‌تر